گذشتهی ساده:
brushed offشکل سوم:
brushed offسومشخص مفرد:
brushes offوجه وصفی حال:
brushing offپاک کردن، زدودن (گردوغبار و خاک)
The archaeological team carefully had to brush off layers of soil to reveal the ancient artifacts without causing damage.
تیم باستانشناسی مجبور بود با دقت لایههای خاک را پاک کند تا آثار باستانی را بدون آسیب رساندن آشکار سازد.
I had to brush off the dust from the old photo album before opening it.
مجبور شدم قبلاز باز کردن آلبوم عکس قدیمی، گردوغبار را از روی آن پاک کنم.
جدی نگرفتن، نادیده گرفتن، رد کردن، بیاعتنایی کردن، کممحلی کردن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
She tried to tell him about her concerns, but he just brushed her off.
او سعی کرد نگرانیهایش را به او بگوید، اما او فقط او را نادیده گرفت.
Despite the compelling evidence presented by environmental scientists, some policymakers continue to brush off the urgent need for climate action.
باوجود شواهد قانعکنندهای که توسط دانشمندان محیطزیست ارائه شد، برخی از سیاستگذاران همچنان نیاز مبرم به اقدام اقلیمی را جدی نمیگیرند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «brush off» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/brush off